شمس سراج عفيف

399

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

والدين اين مورخ برين مورخ گفته و جوهر گوهر صدق بصدق سفته كه حضرت فيروز شاه چون سلاطين اهل گاه با اوج جاه در آغاز جلوس نيك نفوس خود هفت سال كمال سيزده روز در شهر بود - هر بار كه بعد از دو سال و سه سال در شهر آمدي « 2 » چند روز معدود در شهر ماندي باز بطرفي سواري كردي - خانجهان مقبول چون دستوران عقول جملهء مملكت و تمام خلائق سلطنت را برقرار داشتي - زيراچه بر خانجهان سپاه بسيار و حشم « 3 » او بيشمار - پسران و دامادان و نواسگان بيپايان - و غلامان دانا و توانا - و خانجهان خود بذات خويش وزير « 4 » هواخواه و دولت‌خواه چون حضرت سلطان بر اعتماد خانجهان چند سال مهمات تواتر كرد دست عنف بر مخالفان برآورد - هريك سري كه دعويء سركشي ميكرد هريكى را زير امر خود آورد - بعد از نقل خانجهان مقبول سلطان فيروز شاه قبول از سواريء مهمها بكلي « 5 » بازماند « 6 » - اگر سواري كردي هم در جوار گشتي - چنانچه عزيزي بنوشت * * بيت * * ما اين وطن از بهر بتان ساخته بوديم * * * ايشان چو نسازند بسوزيم وطن را * [ افسانه پسران و دامادان خانجهان ] - خانجهان را پسران بسيار بودند زيراچه خانجهان رغبت بحرم بسيار داشت - براي جمع كردن حرم

--> ( 2 ن ) ماندي باز بطرفي سواري كردي * ( 3 ن ) حشم داخل او بيشمار * ( 4 ن ) وزير سيرت هواخواه و دولتخواه - حضرت فيروز شاه بر اعتماد خانجهان حضرت سلطان چند سال اه * ( 5 ن ) بكله * ( 6 ن ) ماند *